دانستن ونماندن:
می خواستید بدانم بیگانه گی ام را،
می دانم.
می خواستید بدانم دوری ام را،
می دانم.
می خواستید بدانم درک نشدنم را
می دانم.
می خواستید بدانم بیهوده گی سخنم را
می دانم.
می خواستید بدانم عمق فاصلۀ بین مان را
می دانم.
می خواستید بدانم این همه را وبمانم این گونه تا ابد
می دانم اما نمی مانم،
رفته ام،
باورکنید●
+ نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 23:43 توسط سعیدصارمی
|