که معجون شهوت وحسرت واسارتند.
جماعتی که با حرف پس می زنند و
باچشم،
پیش می کشند.
جماعتی که به گرمی سلام شان دادم
وبه سردی
وداعم گفتند.
حالا،
تنها مانده ام دریخ بندان این فصل،
یخ بندان این جماعت...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 19:9 توسط سعیدصارمی
|