حسابت جدا هست ازدیگران

توای دوست شیرین به مانند جان

سخن چون که می گویم از روی قهر

تو آن را جدا ازوجودت بدان

ز نا مهربانی که گویم سخن

تو نیستی مرا درنظر، مهربان!

من وتو به مانند یکدیگریم

دو تن که جدا مانده اند اززمان

دو تن بازمانده ز نسلی که نیست

به جا مانده دیگر ازایشان نشان

همین است که مارا نظر می کنند

دراین جا به مانند بیگانه گان

سخن های مارا نگیرند به گوش

نماند سخن های مان یادشان

نه روی سخن با تو دارد سعید

چو می نالداز دست نامهربان