شب پائیزی سردیست،امشب

چنان امشب دل من نیز سرد است

دلم با شب وسوز خشک پائیز

به خاموشی به پیکارو نبرد است


که پیروزمی شود دراین چنین جنگ؟

دلم یا شب سپاه سرد پائیز؟

تحمل من چه گونه دارم آخر

به پیش این همه سرنیزه تیز؟


کجا روی آورم دستم که گیرد؟

که فریادم به یاری بی جواب است

دراین تیره شب پائیزی وسرد

هرآن کس را که می جوئی به خواب است


منم تنها دراین پیکار خاموش

وقلبی خسته ولبریز از درد

کسی در سر ندارد هیچ میلی

برای یاری یک مرد شب گرد


شب پائیزی سردیست امشب

نشسته دردلم دردیست امشب

نمی داند کسی که خانه غم

درون قلب شب گردیست ،امشب