درافکارتو:
روح سرگردانی ام
که هرلحظه جائی دارم حضور
بی مرز
بی اجازه ازهرکجا دارم عبور
وبی شک تو می دانی
که هرلحظه حاضرم درافکارتو
ومی دانم درسرت چه می گذرد
ودردلت چه خانه دارد
گاه اما ازآن چه تو به آن می اندیشی
بسیارشرم می کنم
گاه دلم می سوزد برای تو
گاه مرا به خشم می رسانی
وگاه ازخنده ریسه می روم
چه قدرافکارت پریشان است!
وچه قدرازآن چه به آن رسیده ای
متأسفم◙
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان ۱۳۸۹ ساعت 15:51 توسط سعیدصارمی
|