نمی دانم چه می خواهم  بگویم

تو رفتی و مرا میل سخن نیست

هزاران حرف ناگفته به دل هست

برای گفتن امّا جان به تن نیست

 

نمی دانم چه می خواهم بگویم

مرا شعر وترانه رفته از یاد

مرا اندیشه و نازک خیالی

همه با رفتن تو رفته بر باد

 

چنان سرگشته ای در خاک غربت

روم این سو و آن سو بی بهانه

نه باشد در سرم شور سرودن

نه دارم بر زبان شوق ترانه

 

بدون تو به جز تصویر اندوه

نباشد چیز دیگر پیش رویم

از این تنهائی و از درد دوری

نمی دانم چه می خواهم بگویم .

 

28/11/85