چه بگویم آسمان را ، که نریزد آبرویم

که نماید او همیشه ، به خلاف آن چه گویم

نه بباردم زمانی ، که به تشنگی اسیرم

نه بتابدم زمانی ، که منش به جستجویم

 

نه کنم از او شکایت ، که چرا مرا چنین است

که برای هر که چون من ، که سرای او زمین است

بوده این چنین همیشه ازهمان شروع خلقت

وبرای نوع انسان تا همیشه او،همین است

 

 

نه خلاف وعده کرده است ، که کنم از او شکایت

نه تعهد او نموده است ، که بجویدم رضایت

که همیشه آن نماید ، که فلک مقدرش کرد

چه بگویمش که او نیز ، کند از فلک شکایت

 

چاره ای ندارد انسان ، به جز آن که تن سپارد

به هر آنچه خوب یا بد ، که از آسمان ببارد

چه بگویم آسمان را ، که ندارد اعتنائی

نه به آن که شادمان است نه به آن که غصه دارد.