من عاقبت

چهل وسه ساله شدم

سال روزمیلاد من

مصادف است با سال روز یک کودتا

اما من،

نه اهل کودتا

نه اهل خشونت

ونه اهل تحمیل خودم وافکارم

                                 به دیگران هستم.

چهل وسه سال است

که روی زمین پرسه می زنم

وانسان ها را نگاه می کنم

چهل وسه سال است که اشتباه می کنم

امروز،

پس ازاین همه رنج که برده ام

این همه شادمانی که نموده ام

پس ازاین همه خنده

این همه گریه

زندگی را تجربه ای خوش می دانم

هرچند اگرغم نبود خوش تربود

اگرظلم نبود ،

آزادتربود

اگرترس نبود

               رهاتر.

میلاد من اتفاقی معمولی ترازهر

اتفاق معمولی بود

نه رویدادی بزرگ

ونه یک انقلاب

همین است که تنها

نزدیکانم می گویند:

                     تولدت مبارک»