شمعی برای تو
گفتم بخوان آن چه من
برای پروانه ای سروده ام
که دوست توست.
اما بی خبرم ازآن که خوانده ای یا نه
مثل همیشه گریخته ای
ازخواندن سروده های من.
گفتم بخوان سروده ام را
که فردایرای خویش
شمعی گزین کنی
که بسوزد برای تو
که بسوزی به پای او.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 17:32 توسط سعیدصارمی
|