غزل گویان  غزل گفتند ورفتند

فرومانده ام من اما درسرودن

غزل گفتند ورفتند ونماندند

چنان من بی غزل درکاربودن

غزل هاشان دوای دردعاشق

برای عقده های دل گشودن

پیامشان محبت،عاطفه ،عشق

برای کینه ازدل ها زدودن

خیا لشان حریری نازک ونرم

کلام شان ،روان بهر شنودن

نگفتم من غزل مانند آنان

به سینه گرچه بود میل سرودن

نه غم گیرد ز قلب عاشقان هیچ

که شعرم هدیه اش هست غم فزودن

نه دل داده کسی با شعرمن شد

اگرچه گفتم ازدل داده بودن

خبرداردسعید ازجمله این ها

ولی کاری نداند جزسرودن.