ماندن بدون عشق:
به جهان چه اعتمادی که دگرشود به هرآن
نه وفا کند به عهد ونه بماند اوبه پیمان
نه بپاید او همیشه به سروروشادمانی
نه بماند او همیشه به غم وبه رنج هجران
نه بماند ان سیاهی که به شب عیان نماید
ونه صبح ونوروخورشید وطلوع روشن آن
وهمیشه بوده وهست وبماند این چنین هم
زازل جهان چنین و بود ورسد چنین به پایان
به چنین جهان که هردم به درآید او به رنگی
به خطا وازسرجهل دل خود ببندد انسان
به دوچشم خود ببیند شب وروز ودورایام
ببرد زخاطر اما عدم ثبات دوران
به جهان فقط محبت وصمیمیت و عشق است
که درون قلب انسان ابدیست اگرچه پنهان
زسعید بشنو ای دوست که بدون عشق ماندن
به جهان ثمرندارد به جزازعذاب انسان◙
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر ۱۳۸۹ ساعت 12:39 توسط سعیدصارمی
|