به لیلای عزیزم

تا سحرگه تا سپیده چشم من

کنج این خلوت همیشه بازبود

درخیالم مهربانی بود وعشق

برلبم جاری غزل ،آوازبود

درحریم آسمانی شب زده

کارمرغ شعرمن ،پروازبود

شب اگرچه بود تاریک وسیاه

تا سحرنوری مرا دمسازبود

نورمی افشاند وگرمم می نمود

پرتو اش روشنگر هرراز بود

پنج سال شب هایم این گونه است و او

مانده آن گونه که در آغاز بود

من اگرخواندم دراین شب ها سرود

اوبرای خواندن من سازبود

گر نه تن داد آن سعید برتیره گی

علتش لیلای ظلمت تازبود