برای باران
ببار ای آسمان بی وقفه باران
کنون که از ره آمد نوبهاران
ببارو غم بشوی از سینۀ من
که دل تنگ است مرا از روزگاران
برای همرهی با قطره هایت
ببارد ابر چشم بی قراران
کنار پنجره ایستاده بسیار
زمان بارشت چشم انتظاران
زمین تشنه شاد از بارش توست
که هدیه می دهی اش سبزه زاران
زمین چون قلب خشک بی وفایان
شود بی بارش تو شوره زاران
تو می باری واز دل های عاشق
جدا گردد غم و اندوه هجران
ببار باران که باشم من سعید و
فراموشم شود اندوه دوران
+ نوشته شده در جمعه بیستم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 17:4 توسط سعیدصارمی
|