001002003

 

ببار ای آسمان بی وقفه باران

کنون که از ره آمد نوبهاران

ببارو غم بشوی از سینۀ من

که دل تنگ است مرا از روزگاران

برای همرهی با قطره هایت

ببارد ابر چشم بی قراران

کنار پنجره ایستاده بسیار

زمان بارشت چشم انتظاران

زمین تشنه شاد از بارش توست

که هدیه می دهی اش سبزه زاران

زمین چون قلب خشک بی وفایان

شود بی بارش تو شوره زاران

تو می باری واز دل های عاشق

جدا گردد غم و اندوه هجران

ببار باران که باشم من سعید و

فراموشم شود اندوه دوران

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 17:4  توسط سعیدصارمی |